تبليغاتX
مدرسه راهنمایی غیردولتی استاد جعفری - زندگی نامه و آثار بزرگان
مدرسه راهنمایی غیردولتی استاد جعفری
سایت علمی - آموزشی - خبری مدرسه راهنمایی شبانه استاد جعفری ناحیه ۲ تبریز

 
تاريخ : پانزدهم تیر 1390

علامه امینـى صـاحب الغدیـر ۱۳۲۰ _ ۱۳۹۰ هــ .ق علامه امینی برای تألیف كتاب گرانقدر الغدیر كه به حق كتابی وزین است و در اعتلای مكتب تشیع سهم بسیار و در اثبات حقانیت مولی الموحدین (ع) تاثیر بسزایی داشته است - زحمات بسیاری را متحمل شد. او از برجسته‌ترین افرادی است كه به خاطر دفاع از حریم اسلام و تشیع و مخصوصاً دفاع از مقام والای بزرگمرد جهان انسانیت حضرت علی (ع) قد علم كرده و با فداكاری و اخلاص عجیب و شهامت و ابتكاری كم نظیر، رسالت بزرگ خود را به خوبی انجام داد. علامه امینی شخصیتی است كه یك تنه در برابر تحریف كنندگان تاریخ قیام كرد و با قلم توانا و آتشین و در عین حال منطقی و علمی خود، پرده‌ها را كنار زد و حقایق را از لابلای زوایای تاریك تاریخ، بیرون كشید.



ادامه مطلب...
ارسال توسط مدیریت سایت
 
تاريخ : دوم فروردین 1390

زندگینامه علاّمه سيد محمد حسين طباطبايي

علاّمه سّيد  محمد حسين طباطبايي در بيستذي الحجة الحرام ۱۳۲۱ قمري، مطابق با ۱۲۸۱ شمسي، در تبريز در خاندان علم و تقوي ديده به جهان گشود. تحصيلات خود را در سن ۹سالگي، كه پدر و مادر خود را از دست داده بود، شروع كرد و در مدت كوتاهي علاوه بر يادگيري قرآن مجيد، كتاب هاي متداول روز از جمله گلستان و بوستان سعدي، اخلاق مصور و انوار سهيلي، تاريخ معجم و منشآت امير نظام، ارشاد الحساب و نصاب الصبيان را فرا گرفت و زيبانويسي از مرحوم آقا ميرزا علي نقي آموخت و در سال ۱۲۹۷ شمسي، به  فراگيري علوم عربي روي آورد. در اوايل تحصيل – آن گونه كه خود نوشته(۱) – علاقه ي زيادي به ادامه ي تحصيل نداشته و از اين رو هرچه مي خوانده نمي فهميده، « واو» چهار سال به همين نحو روزگار مي گذراند تا اين كه عنايت خداوندي شامل حالش مي شود و روحيه ي ايشان يكباره عوض، به طوري كه تا پايان دوران هجده ساله تحصيل هرگز از آموختن خسته و دلسرد نمي شود و زشت و زيباي جهان را فراموش كرده، بساط معاشرت با غير اهل علم را به كلي بر مي چيند و در خورد و خواب به حداقل قناعت مي كند و بقيه ي اوقات را به مطالعه مي پردازد.

مهاجرت به نجف اشرف

در سال ۱۳۰۴ شمسي، براي ادامه ي تحصيلات، عازم نجف مي شود و در يازدهمين سال اقامت، از محضر اساتيد و آيات عظام حاج ميرزا محمد حسين نائيني، سيد ابوالحسن اصفهاني، شيخ محمد حسين غروي اصفهاني، حاج ميرزا علي ايرواني، ميرزا علي اصغر ملكي مفسر عظيم الشأن قرآن و حاج ميرزا علي قاضي طباطبايي صاحب مكاشفات و كرامات، بهره هاي فراوان مي برد.

آيت الله ميرزا علي قاضي طباطبايي به وي اخلاق و عرفان و راه صحيح سير و سلوك را مي آموزد و چنان شخصيت علاّمه را تحت تأثير قرار مي دهد كه استاد مي گويد:

ما هر چه داريم از مرحوم قاضي داريم.

در سال ۱۳۱۴ شمسي، به تبريز با ز مي گردد و حدود ده سال در آنجا رحل اقامت مي افكند و از تدريس و تفكر علمي باز مي ماند.

هجرت به قم

در سال ۱۳۲۴شمسي، كه متفقين از ايران خارج شدند. منطقه دستخوش ناامني و قتل و غارت گرديد. از اين رو تصميم گرفتند كه به يك شهر علمي كوچ كنند و از قرآن طلب خير كردند، اين آيه آمد.

« هُنالِكَ الوَلايَةُ للهِ الحَقِّ هُوَ خَيرٌ ثََواباً وَ خَيرٌ عُقباً.(۱)»

از اين رو در فروردين ۱۳۲۵، عازم قم شد و اشتغالات علمي را از سر گرفت خود مي گويد: هنگامي كه به قم آمدم، مطالعه اي در برنامه ي درسي حوزه كردم و آن را با نيازهاي جامعه ي اسلام سنجيدم و كمبودهايي در آن يافتم و وظيفه ي خود را تلاش براي رفع آن ها دانستم. مهمترين كمبودها در زمينه ي تفسير قرآن و بحث هاي عقلي بود، از اين رو درس تفسير و درس فلسفه را شروع كردم و با اين كه در جوّ آن زمان تفسير قرآن، علمي كه نيازمند به تحقيق و تدقيق باشد، تلقي نمي شد و پرداختن به آن شايسته ي كساني كه قدرت تحقيق در زمينه هاي فقه و اصول را داشته باشند، به حساب نمي آمد. بلكه تدريس تفسير نشانه كمي معلومات به حساب مي آمد. من اينها را براي خودم عذر مقبولي در برابر خداي متعال ندانستم و آن را ادامه دادم تا به نوشتن تفسير الميزان انجاميد.»

استاد تنها به درس عمومي فلسفه اكتفا نكرد و با تشكيل جلسات خصوصي با شاگردان برجسته خودشان مانند شهيد مطهري، به بررسي فلسلفه هاي غربي، مخصوصاً ماترياليست پرداختند،(۲) كه اين جلسات به تأليف كتاب «اصول فلسفه و روش رئاليسم» انجاميد. از ديگر درس هايي كه استاد به تدريس آن پرداخت، شرح چغميني در علم هيأت بود كه اوايل ورودشان به قم تدريس مي كردند.

همچنين استاد چون به امور اخلاقي و تزكيه نفس طلاّب اهتمام داشتند، در سال هاي ۶۹-۱۳۶۸ قمري، درس اخلاقي داير كردند، كه خوشبختانه افرادي تحت برنامه هاي تربيتي ايشان به درجات عاليه ي معنوي و روحي ارتقا يافتند و تقريرات درسي ايشان در رساله اي به نام « لباب الالباب» به چاپ رسيد.(۳)

مقام و منزلت علمي

استاد در علوم عقلي و نقلي مجتهد و در ادبيات، اديبي زبردست بود. به فارسي و عربي قلم مي زد و در سرودن شعر يد طولايي داشت. به تعبير استاد حسن زاده آملي بايد ايشان را شاعر مُفْلِقْ دانست.(۵)بعلاوه استاد خطي زيبا و نيكو داشت.

نقش زيربنايي در انقلاب

علاّمه از سال ۴۱ و ۴۲، به بعد در نشست هايي كه توسط علماي حوزه جهت اتخاذ تصميم درباره ي نهضت اسلامي و آينده ي آن برگزار مي شد، شركت داشت و در اقدامات مشترك مبارزاتي تشريك مساعي مي كرد، در اعلاميه ي معروف ۹امضايي اسفند ۱۳۴۱، امضاي ايشان را  در  كنار امضاي  امام قدس سره  مشاهده مي كنيم.(۶) اما پس از پيروزي انقلاب، بر اثر كهولت سن و بيماري قادر به فعاليت و شركت در تحقق آرمان هاي انقلاب نبودند.

تأليفات

از استاد كتا بهاي ارزشمندي به جاي مانده كه به معرفي اجمالي مي پردازيم:

تفسير الميزان: اين كتاب شريف كه اصل آن به زبان عربي و در بيست جلد تأليف گرديده. شهيد مطهري در مورد اين تفسير  مي گويد كه : « كتاب تفسير الميزان، يكي از بهترين تفاسيري است كه براي قرآن مجيد نوشته شده است . من مي توانم ادعا كنم  بهترين تفسيري است كه در ميان شيعه و سني از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است.» مطهري معتقد بود كه اين تفسير همه اش با فكر نوشته نشده است و بسياري از مطالب آن از الهامات غيبي است و اضافه مي كند: « كمتر مشكلي در مسائل اسلامي و ديني برايم پيش آمده كه كليد حل آن را در تفسير الميزان پيدا نكرده باشم.»

رساله اي در مبدأ و معاد.

حاشيه بر كفاية الاصول.

اصول فلسفه و روش رئاليسم.

سنن النبي.

شيعه در اسلام.

قرآن در اسلام.

نهاية الحكمة.

بداية الحكمة.

وحي يا شعور مرموز.

رساله اي در عشق.

شيعه اصول عقايد.

حاشيه بر اسفار صدر المتأليهن شيرازي.

رساله اي در حكومت اسلامي.

رساله اي در قوه و فعل.

رساله اي در وسائط.

تعليقه بر اصول كافي.

علي و فلسفه ي الهي.

حاشيه بر مكاسب شيخ انصاري.

نظرية السياسة و الحكم في الاسلام.

تعليقه بر بعضي مجلدات بحار الانوار.

مكارم اخلاقي استاد

آيت الله  ابراهيم اميني در خصوص  روش  تدريس علاّمه گفته اند:(۱) « ايشان خيلي آرام و آهسته صحبت مي كردند، از اين جهت بعضي از افراد درس ايشان را  نمي پسنديدند، براي اين كه آهسته و خيلي نرم صحبت مي كردند. خيلي پراكنده گويي نمي كردند. معمولاً در هر مطلبي كه بحث مي شد، در خود مطلب بحث مي كردند و آن هم در عبارات كوتاه. مطلب ديگر اين كه وقتي وارد درس مي شد، ابتدا موضوع بحث را  روشن مي كرد و شرح مي داد كه اين موضوعي كه مي خواهيم روي آن بحث كنيم، چيست و اصلاً  يعني چه، بعد مشغول استدلال مي شدند و خودشان مي فرمودند كه بسياري از اشتباهات و خطاهايي كه بعضي دانشمندان پيدا كرده اند به اين علت بوده كه موضوع بحث، خوب برايشان روشن نبوده و خود موضوع را اشتباه گرفته اند. از اين جهت ايشان سعي داشتند در هر موضوع كه وارد بحث مي شدند، اول موضوع را درست روشن كنند و اين از خصايص ايشان بود.

علامه طباطبائي  با احترام  از بزرگان  و دانشمندان  ياد مي كردند. اگر شاگردان  ايشان  بر مطلبي اشكال مي كردند، اول خيلي با مهرباني برخورد مي كردند و اشكالات را خوب گوش مي كردند. هيچ وقت ياد ندارم كه كسي را در جلسات بحث سبك كرده باشند. با كمال احترام، ولو مطلب نادرست بود، گوش مي دادند، بعد با مهرباني جواب مي دادند و اگر مطلبي را نمي دانستند، هيچ ابايي نداشتند از اين كه صريحاً بگويند:

« نمي دانم» و يا كراراً مي شد كه مي فرمودند: « بايد ببينم».

در جلسات شب هاي پنج شنبه و جمعه، ايشان مي فرمود:

به من استاد نگوييد، ما يك عده اي هستيم كه اين جا جمع شده ايم و مي خواهيم حقايق اسلام را بررسي كنيم و با هم كار مي كنيم. من از آقايان خيلي استفاده مي كنم.»

نكته ي ديگري كه در نظر استاد اهميت بسياري داشت، تربيت شاگرد بود كه بخصوص براي اهل فضل و كساني كه در رشته ي تعليم و تربيت كار مي كنند كمال اهميت را دارد. وي نسبت به تربيت شاگرد خصوصاً در زمينه ي معارف و حقايق قرآن و استدلالي شيفتگي عجيبي داشت. اگر مسأله اي مطرح مي شد، ايشان نظر خود را مي گفتند و بعد مي فرمودند:

« اين چيزي است كه به نظرمان رسيده است، شما خودتان فكر و بررسي كنيد و ببينيد تا چه اندازه مورد قبول است.» و بدين ترتيب به شاگرد ميدان تفكر مي داد. در عين حال همواره سعي داشت به هر شاگردي در هر مجمعي متناسب با درك و استعداد  او مطلبي را القا كند و از مسائلي كه امكان داشت طرح آن ايجاد اختلاف و تفرقه كند و يا احياناً موجب انحراف فكري شود، جز با خواص خويش با اشخاص ديگر سخن نمي گفتند.

همواره تأكيد مي كردند كه دين و عقل با هم سازگاري دارند، در جايي كه فكرمان از عهده ي فهم بعضي از مسائل بر نيايد در آن جا حقيقت ديني را پذيرفته، استدلال عقلي را به يك سو مي نهيم.

خاطره اي از دوران تحصيل

آيت الله صدرالدين حائري شيرازي مي گويد:

درگذشته شنيده بودم كه مرحوم علاّمه طباطبايي قدس سره عملي داشته اند كه بعد از انجام آن عمل، خداوند به او عنايتي فرموده كه ديگر هيچ مطلبي برايشان مجهول نمانده . اين مسأله براي من مهم بود. مترصد فرصت بودم تا ازبان خود علاّمه بشنوم و از خصوصيات قضيه مطلع شوم تا اين كه خوشبختانه به اتفاق داماد محترمشان، شهيد قدوسي و خانواده به شيراز تشريف آوردند و بر ما وارد شدند. از اين پيشامد خوشحال شدم و در خدمتشان بوديم. شبي، پس از انجام نماز مغرب و عشا گفتم، عرضي دارم نمي دانم جواب مي دهيد يا نه؟ فرمود: چنانچه بدانم مي گويم. عرض كردم مربوط به شخص شماست، مي خواهم در جواب دريغ نكنيد. مي فرمود: آنچه بدانم دريغ ندارم. عرض كردم. شنيده ام حضرت عالي درگذشته توفيق عملي داشته ايد كه بعد از آن ، خداوند لطفي فرمود و تفضلي كرده و از آن به بعد مجهولي براي شما باقي نمانده است.

وقتي اين را گفتم، مقداري چهره اش برافروخته شد و فرمود: چون وعده كردم بگويم، مي گويم و فرمود: در ابتداي تحصيلم در تبريز مشغول خواندن سيوطي بودم، روزي استاد مرا امتحان كرد. من در امتحان رفوزه شدم و از پس امتحان بر نيامدم. استاد به من فرمود:

وقت خود و وقت مرا تضييع كردي. اين تعبير براي من بسيار گران بود. ديگر نتوانستم در شهر بمانم. از شهر خارج شدم و به كناري رفتم، جايي كه خالي از اغيار بود. به كاري مشغول شدم، (نفرمود چه كاري!) بعد از آن ، خداوند عنايتي فرمود. اين را كه گفت، ديگر ساكت شد. عرض كردم شنيده ام كه بعد از اين عمل با هر مطلب مشكلي كه مواجه شده ايد، حل شده و ديگر مشكلي نداشتيد؟ فرمودند:

بحمد الله تا به حال خداوند متعال چنين عنايت فرموده.

دعاي عام

حضرت آيت الله حسن زاده آملي در نكته ۷۷۷، از كتاب « هزار و يك نكته» مي نويسد:

رساله اي در امامت نوشتم، چون به پايان رسيد ان را حضور استاد ارايه دادم، مدتي در نزد او بود و يك بار تمام آن را مطالعه كردند. در يك جاي آن رساله دعاي شخصي درباره ي خودم كرده بودم « كه بار خدايا مرا به فهم خطاب محمدي صلي الله عليه واله و سلم اعتلا ده» در هنگام برگرداندن رساله به من فرمودند: تا من خودم را شناختم دعاي شخصي در حق خودم نكردم، بلكه دعايم عام است.

رمز موفقيت

حضرت آيت الله مكارم شيرازي از مراجع تقليد در اين مورد فرمودند:

« من فكر مي كنم چيزي كه باعث موفقيت يك طلبه يا يك عالم بزرگ مي شود، سه اصل است:

۱- نظم در كار.۲- استقامت و پشتكار. ۳- اخلاص و پاكي نيت. و اين سه اصل به خوبي در مرحوم علاّمه طباطبايي ديده مي شد.»

نمونه اي از اشعار

 گفتيم كه علاّمه شاعري بسيار توانا بود. اشعار به جاي مانده نشان از ذوق بسيار لطيف ايشان دارد. به عنوان حسن ختام غزل عارفانه اي از آن مرحوم را در اينجا مي آوريم.

همي گويم و گفته ام بارها         بود كيش من مهر دلدارها

پرستش به هستي است در كيش مهر  برونند زين جرگه هشيارها

به شادي و آسايش و خواب و خور        ندارند كاري، دل افگارها

بجز اشك چشم و بجز داغ دل   نباشد، به دست گرفتارها

كشيدند در كوي دلدادگان          ميان دل و كام، ديوارها

چه فرهادها، مرده در كوه ها     چه حلاج ها رفته بر دارها

چه دارد جهان جز دل و مهر يار   مگر توده هايي ز پندارها

ولي رادمردان و وارستگان         نيارند هرگز به مردارها

مهين مهرورزان كه آزاده اند       بريزند از دام جان تارها 

وفات و مدفن ايشان

سرانجام علاّمه سيّد محمد حسين طباطبايي پس از هشتاد سال عمر با بركت، به دنبال يك كسالت طولاني، در  روز يكشنبه ۲۴ آبان ۱۳۶۰ شمسي، چشم از جهان فرو بست. كه ضايعه اي بس بزرگ بر عالم تشيّع و مصيبتي سنگين بر جهان اسلام بود(۱) و در حرم حضرت معصومه عليها السلام به خاك سپرده شد.

پي نوشتها:

۱. سوره كهف، آيه ۴۲ ، « آنجا ولايت و حكم فرمائي خاص خداست كه به حق فرمان دهد و بهترين اجر و ثواب و عاقبت نيكو را هم او عطا مي كند»

۲. يادنامه مفسر كبير علامه طباطبايي، ص ۱۴۲-۱۴۱.

۳. رساله لباب الالباب، مقدمه ، ص ۲۰.

۴. مُفْلِقْ شاعري است كه شعرهاي نغز و طرفه مي سرايد.

۵. براي اطلاع بيشتر به كتاب بررسي و تحليلي از نهضت امام خميني(ره)، نوشته: سيد حميد روحاني، جلد اول – ص ۳۰۳ – ۲۹۴مراجعه فرمائيد.



ارسال توسط مدیریت سایت
 
تاريخ : پنجم آبان 1389

زندگینامه قطران تبریزی

زمان حیات : قرن پنجم

سبک شاعر : خراسانی

شرف الزمان حکیم ابو منصور قطران عضدی تبریزی از شعرای قصیده سرای معروف قرن پنجم هجری است.

ناصر خسرو در سال ۴۳۸ هنگام عبور از تبریز، قطران را ملاقات کرده واشعار اورا  پسندیده است ودر سفر نامه خود نوشته که قطران اشعار خوبی داشت.

قطران در اشعار خود، عده ای از سلاطین را که آن زمان در آذربایجان حکومت داشتند، مدح کرده است همچنین در یکی از قصاید خود به زلزله تبریز که بنابه اخبار در سال چهار صد وسی وچهار اتفاق افتاد، اشاره کرده است.

قطران از قصیده سرایان طراز اول فارسی است و بیشتر طرز شعرای خراسان را به کار برده است.قصاید او متین بوده و در فنون لفظی،تجنیس،ترصیع و ذوقافیتین را به کار گرفته است.دیوان او را شامل ده هزار بیت دانسته اند.از دیگر آثار او (قوس نامه) و کتابی در لغت بوده است.

قطران مدتی نیز در بلخ می زیسته و قوس نامه را در آن جا به نام امیر احمد بن قماج حاکم بلخ نظم کرده است .

تمایل او به صنایع،از قصاید او آشکار است.او شاعری توانا و نیکو سخن بود و یکی از وجوه اهمییت او این است که نخستین کسی است که در آذربایجان به پارسی دری شعر سروده و مقتدای شاعران دیار خود بوده است.

گرچه وفات او را سال ۴۶۵ نوشته اند اما از دیوان او،شاهدی به دست می آید که حیات او را پس از این سال نیز معلوم می دارد.

نمونه ای از اشعار او :

بود محال تو را داشتن امید محال                      به عالمی که نباشد همیشه در یک حال

از آن زمان که جهان بود،حال ازینسان بود           جهان بگردد لیکن نگرددش احوال

دل تو بسته تدبیر و نالد از تقدیر                        تن تو سخره آمال و نالد از آجال

عذاب یاد نیاری به روزگار نشاط                         فراق یاد نیاری به روزگار وصال

                          *****************

ایدل ترا بگفتم کز عاشقی حذر کن                بگذار نیکوان را وز مهرشان گذر کن

چون روی خوب بینی دیده فراز هم نه             چون تیر عشق بارد شرم و خرد سپر کن

فرمان من نبردی فرجام من نجستی              پنداشتی که گویم هر ساعتی بتر کن

هر گام عاشقی را صد گونه درد و رنجست       گر ایمنیت باید از عاشقی حذر کن

ناکام من برفتی در دام عشق ماندی               چونست روزگارت ما را یکی خبر کن

اکنون بصبر کردن ناید مراد حاصل                     زین چاره بازمانی رو چاره دگر کن

منبع: زندگینامه شاعران نامی ایران - مؤلف: ناهید فرشاد مهر



ارسال توسط مدیریت سایت
 
تاريخ : بیست و هفتم آبان 1388

شهریار (۲)

سید محمدحسین بهجت تبریزی

محمدحسين بهجت تبريزى كه در سال 1285 شمسى در تبريز زاده شدبه‏راستى شهريار شعر پارسى در دوره خاصى از حيات خويش است. ماجراى‏عشق دردآلود او در دوران جوانى زبانزد خاص و عام بود. اين آتش نهفته چنان تنورذوق و شوق او را برافروخت كه چندين دهه زبانزد همگانش كرد. هجرانى كه‏نصيب شهريار شد در اصل خميرمايه غزلياتى گرديد كه هيچ‏گاه كهنگى ندارد.

آمدى جانم به قربانت ولى حالا چرا
بى‏وفا حالا كه من افتاده‏ام از پا چرا
نوش‏دارويى و بعد از مرگ سهراب آمدى
سنگدل! اين زودتر مى‏خواستى حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فرداى تو نيست
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا
نازنينا، ما به ناز تو جوانى داده‏ايم
ديگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا
وه كه با اين عمرهاى كوته بى‏اعتبار
اين همه غافل شدن از چون منى شيدا چرا
شور فرهادم به پرسش سر به زير افكنده بود
اى لب شيرين جواب تلخ سر بالا چرا
اى شب هجران كه يك‏دم در تو چشم من نخفت
اين‏قدر با بخت خواب‏آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مى‏كند
درشگفتم من نمى‏پاشد ز هم دنيا چرا
در خزان هجر گل اى بلبل طبع حزين
خامشى شرط وفادارى بود غوغا چرا(268)
شهريارا بى‏حبيب خود نمى‏كردى سفر
اين سفر راه قيامت مى‏روى تنها چرا

اين است كه غزلى به ساليانى سرود تنهايى عشاق سينه چاك اقليمى مى‏شودو هر هجران كشيده‏اى به سوزى و مقام خاص موسيقايى آن را زمزمه مى‏كند كه‏جدايى و هجران فصل مشترك روزگار آدميان است!
شهريار با اين وجهه خوش عاشقانه قوام مى‏گيرد تا به‏تدريج شور و شرعاشقانه را هيبت عارفانه بخشد و درد درون را به راز و نياز عابدانه تسكين نمايد ازاين رو باز هم غزل‏سرايى او مقبوليت عامه مى‏پذيرد و عارف و عامى آن را فريادمى‏كنند كه:

على اى هماى رحمت تو چه آيتى خدا را
كه به ما سوى فكندى همه سايه هما را
دل اگر خداشناسى همه در رخ على بين
به على شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند
چو على گرفته باشد سر چشمه بقا را
مگر اى سحاب رحمت تو ببارى ار نه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو اى گداى مسكين در خانه على زن
كه نگين پادشاهى دهد از كرم گدا را
به جز از على كه گويد به پسر كه قاتل من
چو اسير توست اكنون به اسير كن مدارا
به جز از على كه آرد پسرى ابوالعجايب
كه علم كند به عالم شهداى كربلا را
چو به دوست عهد بندد ز ميان پاكبازان
چو على كه مى‏تواند كه به سر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحيرم چه نامم شه ملك لافتى را
به دو چشم خون‏فشانم هله اى نسيم رحمت
كه ز كوى او غبارى به من آر توتيا را
به اميد آنكه شايد برسد به خاك پايت
چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تويى قضاى گردان، به دعاى مستمندان
كه ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چو ناى هر دم ز نواى شوق او دم
كه لسان غيب خوش‏تر بنوازد اين نوا را
«همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهى
به پيام آشنايى بنوازد آشنا را»
ز نواى مرغ يا حق بشنو كه در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهريارا

شهريار در غزل شهريارى مى‏كند و درد دل خويش را به هر صورت تقريرمى‏نمايد.

امشب اى ماه به درد دل من تسكينى
آخر اى ماه تو همدرد من مسكينى

خطاب شهريار به معشوق گاه شكوه‏آميز است و زمانى از سر تصدق:

نوشتم اين غزل نغز با سواد دو ديده
كه بلكه رام غزل گردى اى غزال رميده

شهريار در منظومه مشهور «حيدر بابا يه سلام» كه به زبان تركى است مرزهاى‏جغرافيايى را در مى‏نوردد و تا قفقاز و قونيه را فرا مى‏گيرد. اما با اين همه شعرزيباى «خانقاه شمس» او آن‏قدر كه بايد و شايد بيان نگرديده و لاجرم در اين‏مجموعه آن را هديه احباب مى‏كنيم:

مى‏رسد هر دم صداى بالشان
مى‏رويم اى جان به استقبالشان
كاروان كوى دلبر مى‏رسد
هر زمانم ذوق ديگر مى‏رسد
هاى و هيهاى شتربانان شنو
شور و شهناز حدى‏خوانان شنو
عارفان بسته قطار قافله
سوى ما با زاد راه و راحله
نامنظم مى‏رسد بانگ جرس
در شمار افتادشان گويى نفس
كاروان اِستاد گويى هوش‏دار
صيحه ملاّست اى دل گوش دار
«شهر تبريز است كوى دلبران
ساربانا باربگشا ز اشتران»
شهر تبريز است و مشكين مرز و بوم
مهد شمس و كعبه ملاّى روم
كاروانا خوش فرود آى و در آى
اى به تار قلب ما بسته درآى
شهر ما امشب چراغان مى‏كند
آفتاب چرخ مهمان مى‏كند
شب كجا و ميهمان آفتاب
اين به بيدارى است يا رب يا بخواب
شهر ما از شور، لبريز آمده است
وه كه مولانا به تبريز آمده است
امشب آن دلبر ميان شهر ماست
آنچه بخت و دولتست از بهر ماست
آنكه آنجا ميزبان شهر ماست
يك‏شب اينجا ميهمان شمس ماست
اينك از در مى‏رسد سلطان عشق
مرحبا اى حسن بى‏پايان عشق
پا به چشم من نه اى جان عزيز
جان به قربان تو مهمان عزيز
در دل ويران ما گنجى بيا
گرچه در عالم نمى‏گنجى بيا
تو بيا اى ماه مهرآيين ما
اى تو مولانا جلال‏الدين ما
ما همه ماهى و تو درياى ما
آبروى دين ما دنياى ما
سعديا كنزاللغه، قاموس تو
او همه دريا و اقيانوس تو
هر چه فردوسى بلندآوا بود
چون رسد پيش تو مشتش وا بود
گر نظامى نقشبند زرّ ناب
زرّ نابش پيش تو نقشى بر آب
بيدلان آغوش جانها وا كنيد
اشك شوق قرنها دريا كنيد
ماهى درياى وحدت مى‏رسد
شاه اقليم ولايت مى‏رسد
امشب اى تبريزيان غيرت كنيد
آستين معرفت بالا زنيد
هفت قرن از وى شكرخايى كنيم
يك شبش بارى پذيرايى كنيم
كاروان عرشيان مهمان ماست
قدسيان بنشسته پاى خوان ماست
چشم بنديم و خود از سر واكنيم
با روان عرشيان رؤيا كنيم
خيمه‏ها بينم به آيين و شكوه
دايره چون رشته‏اى از تل و كوه
خيمه سبز و بلند تهمتن
زانِ فردوسى است آن والا سخن
خيمه ملا سپيد و تابناك
منعكس در وى صفاى جان پاك
خانقاهى رشك فردوس برين
خيمه‏ها چون غرفه‏هاى حور عين
حوريانش طرفه رفت و رو كنند
عطرش از گيسوى عنبر بو زنند
بر در هر خيمه نرمين تخت پوست
تا نشاند دوست را پهلوى دوست
با تبرزينى كه عشق چيره‏دست
شاخ غول نفس را با آن شكست
بر سر بشكسته شاخ غولها
خرقه‏ها آويزه و كشكولها
بر فراز خرقه‏ها بسته رده
تاجهاى ترمه‏اى سوزن زده
بر در و ديوار، با كلك صفا
قصه‏هايى نقش از عشق و وفا
صوفيان را خرقه تقوى به‏دوش
در تكاپو بينم و در جنب‏وجوش
خانقه را عشرت آيين مى‏كنند
شمعها را عنبرآگين مى‏كنند
پرسه را شيخ شبستر مى‏زند
هوزنان هر گوشه‏اى سر مى‏زند
و آن عقب آتش به سان تلّ گُل
ديگ جوش شمس حق در قلّ و قل
شيخ صنعان دوده دار خانقاه
دود و دم را خيمه چون خرگاه ماه
ديگ‏جوش شمس خود معجون عشق
مى‏پزد بر سينه كانون عشق
آبش از طبع روان مولوى
بنشن از عرفان شمس معنوى
غُلغل از چنگ و چغور لوليان
جوشش از رقص و سماع صوفيان
سبزه‏اش از خطّ سبز شاهدان
دم در او داده دعاى زاهدان
ادويه در وى نظامى بيخته
ملحش از تك بيت صائب ريخته
عمعق(269) آلو از بخارا داده است
ليمويش مَلاّى صدرا داده است
زيره‏اش از مطبخ شاه ولى
شعله‏اش از غيرت مولا على
هيمه‏اش از همت آزادگان
دودش از آه دل دلدادگان
سوز عشقش پخته و پرداخته
كاسه‏اش از چشم عاشق ساخته
سفره را شيخ شبستر، ميزبان
گلشن رازش دعاى سفره خوان
مرحبا اى عاشقان بى‏قرار
مرحبا اى چشمه‏هاى اشكبار
جان و دل را صحنه رفت و رو كنيد
از سرشك آب از مژه جارو كنيد
عود سازيد و سمن سايى كنيد
با صد آيينه خودآرايى كنيد
پرده پندارها بالا زنيد
غرفه‏هاى چشم جانها واكنيد
شانشين چشم دل خالى كنيد
شاه را تصوير آن بالا زنيد
سينه‏ها سازيد چون آيينه پاك
بو كه بينم آن جمال تابناك
دور باشِ شاه پشت در رسيد
پير دربان هو حق از دل بركشيد
چشم جان بيدار اين ديدار دار
پرده را برداشت، پير پرده‏دار
اينك آمد از در آن درياى نور
موسيى گويى فرود آيد ز طور
زير يك بازو گرفته بوسعيد
بازوى ديگر جنيد و بايزيد
خيمه بر سر داشته خيام از او
غاشيه بر دوش شيخ جام از او
طلعتى آيينه درياى نور
قامتى هيكل نماى كوه طور
گيسوانى، هاله صبح ازل
حلقه خورشيد حُسن لم يزل
چشم مى‏بيند به سيماى مسيح
گوش مى‏پيچد در آيات فصيح
چون توانم نقش آن زيبا كشيد
چشم من حيران شد و او را نديد
او همه سر است چون فاشش كنم
وصفى از خورشيد و خفاشش كنم
كس نداند فاش كرد اسرار او
هر كسى از ظن خود شد يار او
وصف حال من در او بى‏حال به
هم زبان رازداران لال به
دست شوق از آستينهاى عبا
بر شد و شد جامه‏ها بر تن قبا
خرقه‏پوشان محو استغناى او
خرقه از سر برده پيش پاى او
شمس، كتفش بوسه داد و پيش راند
بردش آن بالا و بر مسند نشاند
دست حق گويى در آغوشش كشيد
پرده‏يى از نور سرپوشش كشيد
عشق مى‏بارد جمال پير را
مى‏ستايد حُسن عالمگير را
مى‏رسند از در صفاكيشان او
پادشاهانند درويشان او
عارفان چون رشته‏هاى لعل و درّ
شمس را صحن و سراى ديده پر
گوش تا گوشِ فضاى خانقاه
پر شد از پروانگان مهر و ماه
شمس حق خود خرقه بازى مى‏كند
شاه را مهمان نوازى مى‏كند
صائبا بانگ خوش آمد مى‏زند
يارى شيخ شبستر مى‏كند
مثنوى‏خوانان حكايت مى‏كنند
وز جداييها شكايت مى‏كنند
شمع و مشعل نور باران مى‏كنند
حوريان گويى گل‏افشان مى‏كنند
بر در و ديوار مى‏رقصد شعاع
صوفيان در شور رقصند و سماع
خواند خاقانى قصيدت ناتمام
ساز آهنگ غزل دارد همام(270)
شرح شورانگيز عشق شهريار
در غزل مى‏پيچد و سيم سه‏تار
عارفان بينى و انفاس عقول
سر فرو بر سينه لطف و قبول
پيش در شيخ بهايى يك طرف
دست بر سينه، سنايى يك طرف
ابن‏سينا مى‏برد قليان شاه
فخر رازى انفيه گردان شاه
آبدارى عهده فيض دكن
دهلوى ايستاده پاى كفش كن
شاعر طوس آب بسته كشته را
هم غزالى(271) پنبه كرده رشته را
رودكى گهگاه رودى مى‏زند
خوش سمرقندى سرودى مى‏زند،
«بوى جوى موليان آيد همى
ياد يار مهربان آيد همى»
سعدى آن گوشه قيامت مى‏كند
وصف آن رخسار و قامت مى‏كند
خواجه با ساز خوش و آواز خوش
خوش فكنده شورى از شهناز خوش
شيخ عطار آن ميان با مشك و عود
چشم بد را مى‏كند اسفند دود
مجلس آرايى نظامى را رسد
آن سخن‏پرداز نامى را رسد
نظم مجلس با نظامى داده‏اند
جام پيمودن به جامى داده‏اند
مى‏كشد خيام خمّ مى به دوش
بر شود فرياد فردوسى كه نوش
مستى ما از شراب معنوى است
نقل ما ناى و نواى مثنوى است
هديه ما اشك ما و عشق ما
عشوه ابروى او سرمشق ما
چشم از اين روياى خوش وامى‏كنيم
عشق را با عقل سودا مى‏كنيم
شاهنامه طبل ما و كوس ماست
مثنوى چنگ و نى و ناقوس ماست
در نى خلقت خدا تا در دميد
نيز نى نالان‏تر از ملاّ كه ديد؟
يا رب اين نى زن چه دلكش مى‏زند
نى زدن گفتند، آتش مى‏زند
«آتش است اين بانگ ناى و نيست باد
هر كه اين آتش ندارد نيست باد»
اين قلندر وه چه غوغا مى‏كند
گنبد گردون پرآوا مى‏كند
چون كتاب خلقت است اين مثنوى
كهنگى در دم درو يابد نوى
جزء و كل از نو به هم انداخته
محشرى چون آفرينش ساخته
هر ورق صد صحنه‏سازى مى‏كند
هر سخن صد نقش بازى مى‏كند
هر سخن چندين خبر از مبتداست
باز خود مبداى چندين منتهاست
چون سخن هم مبتدا شد هم خبر
يك جهان مفهوم مى‏گردد به بر
هم به آن قرآن كه او را پاره سى است
مثنوى قرآن شعر پارسى است
شاهد انديشه‏ها شيداى او
مغزها مستغرق درياى او
مولوى خاطر به عشق شمس باخت
وين همه ديوان به نام شمس ساخت
نى همين بر طبع ملاّ، آفرين
آفرين بر شمس ملاّ آفرين
شمس ما كز بى‏زبانى شكوه كرد
در زبان شعر ملاّ جلوه كرد
دل به دردش كآمد از داغ زبان
حق بدو داد اين زبان جاودان
جاودان است اين كتاب مثنوى
جاودان باش اى روان مولوى
جشن قرن هفتم ملاّى روم
گرچه بر پا گشته در هر مرز و بوم
ليك ملاّ شمس را جويا بود
هر كجا شمس است آنجا مى‏رود
شمس چون تبريزى و از آن ماست
روح ملاّ هم يقين مهمان ماست
شهريارا طبع دلكش داشتى
وقت مهمانان خود خوش داشتى



ارسال توسط مدیریت سایت
 
تاريخ : بیست و هفتم آبان 1388

استاد شهریار (۱)

سید محمدحسین بهجت تبریزی

نام: سیدمحمدحسین بهجت شهریار تبریزی
نام پدر: حاج میراقا خشکنابی
تخلص: شهریار
تولد و وفات: (۱۲۸۵ - ۱۳۶۷) شمسی
محل تولد: ایران - آذربایجان‌شرقی - تبریز
شهرت علمی و فرهنگی: شاعر

سید محمدحسین بهجت تبریزی (۱۲۸۵ تا ۲۷ شهریور ۱۳۶۷) متخلص به شهریار (قبل از آن بهجت) شاعر ایرانی بود که شعرهایی به زبان‌های فارسی و ترکی آذربایجانی داشت. از شعرهای معروف او می‌توان از «علی ای همای رحمت» و «آمدی جانم به قربانت» به فارسی و «حیدر بابایه سلام» (به معنی سلام بر حیدر بابا) به ترکی آذربایجانی اشاره کرد.
شهریار پس از انقلاب ایران، شعرهایی نیز در مدح نظام جمهوری اسلامی و مسئولین آن، از جمله آیت‌الله خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای و نیز اکبر هاشمی رفسنجانی (انتشار پس از مرگ شهریار)، داشته است.

زندگی:

شهریار در سال ۱۲۸۵ در روستای خشگناب در بخش قره‌چمن آذربایجان ایران در اطراف تبریز متولد شد. پدرش حاج میر آقا خشگنابی بود که در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز در سال ۱۳۰۰ برای ادامهٔ تحصیل از تبریز به تهران رفت و در مدرسهٔ دارالفنون (تا ۱۳۰۳) و پس از آن در رشتهٔ پزشکی ادامهٔ تحصیل داد. قبل از گرفتن مدرک دکتری «به علل عشقی و ناراحتی خیال و پیش‌آمدهای دیگر» ترک تحصیل کرد (زاهدی ۱۳۳۷، ص ۵۹). پس از سفری چهارساله به خراسان به منظور کار در ادارهٔ ثبت اسناد مشهد و نیشابور، شهریار به تهران برگشت و در سال ۱۳۱۵ در بانک کشاورزی استخدام شد و پس از مدتی به تبریز منتقل شد.
در تهران از سال ۱۳۰۷ تا ۱۳۰۹ به جلسات احضار روح می‌رفت (زاهدی، ص ۶۱). در ۱۳۱۹ درویش شد و قرار بود که «خرقه بگیرد و جانشین پیر بشود» (زاهدی، ص ۶۲) ولی به علت شهودی که برایش پیش آمد از این مسیر منصرف شد و در بسیاری از عادات خود تغییر داد، از جمله سه‌تار را که تا آن زمان می‌نواخت کنار گذاشت و مواد مخدر را که حدود سی سال به آن معتاد بوده است ترک کرد (زاهدی، ص ۶۲) و بیشتر به قرآن خواندن و عبادت مشغول شد. حال متفاوت شهریار تا حدود سال ۱۳۳۱ ادامه یافت.
شهریار در روزهای آخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان مهر تهران بستری شد و پس از مرگ در ۱۳۶۷، در مقبرةالشعرا در تبریز دفن شد.
شهریار دو دختر به نام‌های شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی داشت.(1)

نامگذاري خيابان ها، سالن ها، پارك ها و اماكن عمومي به نام شهريار در كشورهاي ماوراي قفقاز:
شهريار به مذهب تشيع و پس از آن به انقلاب اسلامي دلبستگي عارفانه و شاعرانه خاص داشت و اين دلبستگي علت اصلي مظلوميت او در ميان شاعران مسلمان و دگرانديشان بود، اما شهريار با آثاري كه از خود بر جاي گذاشت به هر دو گروه نشان داد كه سير صعودي را از زمين به آسمان آغاز كرده است كه مذهب تشيع و انقلاب اسلامي همچون دو بال به ياري او شتافتند. قدرت شهري شهريار در دو قطعه معروف مرغ بهشتي و هذيان دل به حد زيبايي جلوه كرده است. 

***

استاد سخن معاصر، شهريار بيش از 28 بيت شعر به زبان فارسي و در حدود سه هزار بيت به زبان تركي آذري سروده است. شهرت شهريار مرزهاي داخلي كشورمان ايران را در نورديده و اكنون در اغلب كشورهاي جهان شخصيتي شناخته شده است به طوري كه اكنون در جماهير ماوراي قفقاز و آسياي مركزي خيابان ها، سالن هاي نمايش، پارك ها و ديگر اماكن عمومي به نام شهريار نام گذاري مي شوند و در حال حاضر منظومه حيدربابايه سلام در اكثر دانشگاه هاي جهان از جمله دانشگاه كلمبيا در ايالات متحده آمريكا مورد بحث رساله دكترا قرار گرفته است و برخي از موسيقيدانان همانند هاژاك آهنگساز معروف ارمنستان، آهنگ جالبي براي آن ساخته است. 

***

شهريار در اشعار ديگر شعرا:

هـ . ا. سايه
ترانه غزل دلكشم مگر نشنفتي
كه رام من نشدي آخر اي غزال دميده
خموش سايه كه شعر تو را دگر نپسندم
كه دوش گوش دلم شعر شهريار شنيد
***

نيما يوشيج
رازي ست كه آن نگار مي داند چيست
رنجي است كه روزگار مي داند چيست
آني كه چو غنچه در گلو خونم از اوست
من دانم و شهريار مي داند چيست
***

مفتون اميني
چون دل مفتون ترا مشكل به دست آورده است
كي رها مي سازدت اينگونه آسان شهريار
اولين استاد شعر و آخرين سلطان عشق
هر كجا نام تو در آغاز و پايان شهريار
***

پژمان بختياري
زين شهر مردپرور و زين شهر عشق زاي
برخيزد ْآنچه ماية غرور و وقار ماست
گه شهريار پرورد اين شهر، گاه شمس
كز نامشان تفاخر ملك و ديار ماست
***

مهرداد اوستا
شعر همان عشق كه با شهريار
كرد سرافرازي و نام آوري
شعر همان فتنه و آذرم و راز
كز نگه دوست كند دليري
***

بيژن ترقي
به شهريار بگو شهريار مي آيد
دوباره بخت ترا در كنار مي آيد
بگو كه عرصة شعر و ادب بپيرايند
كه از سواد دل آن شهسوار مي آيد
***

فريدون توللي
اي شهريار نغمه كه با چتر زرفشان
دستانسراي عشق و خداوند چامه اي
از من ترا به طبع گرانمايه، صد درود
ز آنرو، كه در بسيط سخني، پيش جامه اي
***

مهدي اخوان ثالث
شهريارا تو همان دلبر و دلدار عزيزي
نازنينا، تو همان پاك ترين پرتو جامي
اي براي تو بميرم، كه تو تب كردة عشقي
اي بلاي تو بجانم، كه تو جاني و جهاني
***

فريدون مشيري
در نيمه هاي قرن بشر سوزان
اشك مجسمي بود، در چشم روزگار
جان ماية محبت و رقت
ايواي شهريار
***

عمران صلاحي
شهريار حزن بودي، خانه ات بيت الحزن
پادشاه قلعة خاموش روح خويشتن
شهر ويراني سراسر خانه هايش سوخته
بادهاي در به در چرخان و بر در حلقه زن
***

غزال و غزل
امشب از دولت مي دفع ملالي كرديم
اين هم از عُمر شبي بود كه حالي كرديم
ما كجا و شب ميخانه خدايا چه عجب
كز گرفتاري ايام مجالي كرديم
تير از غمزة ساقي، سپر از جام شراب
با كماندار فلك جنگ و جدالي كرديم
غم به روئين تني جام مي انداخت سپر
غم مگو عربده با رستم زالي كرديم
باري از تلخي ايام به شور و مستي
شكوه با شاهد شيرين خط و خالي كرديم
نيمي از رخ بنمود و خمي از ابرويي
وسط ماه تماشاي هلالي كرديم
روزة هجر شكستيم و هلال ابرويي
منظر افروز شب عيد وصالي كرديم
بر گل عارض از آن زلف طلايي فامش
ياد پروانة زرين پر و بالي كرديم
مكتب عشق بماناد و سيه حجره غم
كه در او بود اگر كسب كمالي كرديم
چشم بوديم چومه شب همه شب تا چون صبح
سينه آئينة خورشيد جمالي كرديم
عشق اگر عمر نه پيوست بزلف ساقي
غالب آنست كه خوابي و خيالي كرديم
شهريار غزلم خوانده غزالي وحشي
بد نشد با غزلي سيد غزالي كرديم
***

غزال و غزل
شعر:شهريار
چئويرن: م ـ سيدزاده

بو گئجه باده ايله دفع ملال ائيله ميشم،
عؤمرون بير گئجه سينده بئله حال ائيله ميشم.
بيز هارا، تار هارا، يا رب، گئجه مئيخانه هارا؟
اونودوب دردي بو ايّامدا مجال ائيله ميشم.
ساقي نين غمزه سي اوخ، مئي جامي اولموش سپريم،
فلكين جؤورو ايله جنگ و جدال ائيله ميشم.
مئي دمير تك ائله ييب جانيمي، غمله ووروشوم،
غم دئمه، دوشمنيمي روستم زال ائيله ميشم.
آجي ايامي شيرين ائتمگه سرخوش دولانيب،
كؤنلومو ايندي اسير خط و خال ائيله ميش.
گؤرموشم من اوزونون ياري سيني، تك قاشيني،
اي اوزونده نئجه گؤر سئير هلال ائيله ميش.
گئتميش هيجران اوروجو گؤرجك هلال قاشلاريني،
بايرام اولموش بو گؤروش عزم و وصال ائيله ميشم.
گؤرموشم اوزده او زرّين تئلي پروانه كيمي،
يانميشام اودلارا، ترك پروبال ائيله ميشم.
عشق درسي منه اؤيرتسه ده هيجران غميني،
عشقه دوشمكله بئله كسب كمال ائيله ميشم.
ياتماييب صوبحه كيمي من گئجه گون اوزلو يارين،
سينه سي گوزگوم اولوب، سئير جمال ائيله ميشم.
ساقي نين زلفونه عشق باغلاماسا عؤمرو اگر،
من بئله درك ائله ييب، بؤيله خيال ائيله ميشم.
شهريارا غزل ائتميش مني جئيران، گؤزليم،
گؤر غزل ايله نئجه صيد غزال ائيله ميشم

 



ارسال توسط مدیریت سایت
 
تاريخ : بیست و ششم آبان 1388

یازدهمین وزیر آموزش و پرورش

حميد‌رضا حاجي بابايي، متولد ۱۳۳۸ همدان و داراي تحصيلات ديپلم تجربي در سال ۱۳۵۶ از دبيرستان شريعتي همدان، فوق ديپلم تجربي(دبيري) در سال ۱۳۵۸ از دانشسراي راهنمايي تحصيلي همدان، ليسانس دبيري الهيات و معارف اسلامي در سال ۱۳۶۷ از دانشگاه تهران، فوق ليسانس الهيات و معارف اسلامي گرايش علوم قرآني و حديث از دانشگاه آزاد اسلامي واحد كرج سال ۱۳۷۲ ـ ۱۳۷۰ و دكتراي الهيات و معارف اسلامي گرايش علوم قرآني و حديث دوره عالي تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي تهران سال ۱۳۷۷ـ ۱۳۷۴ است.


حاجي‌بابايي، عضو هيئت علمي دانشگاه بوعلي سينا و مدرس نمونه كشوري سال ۱۳۷۵ـ ۱۳۷۴بود؛ همچنين ۲جلد كتاب با عناوين «رشد از ديدگاه قرآن و روانشناسان» و «نقد و بررسي تاريخ تفسير قرآن به قرآن» تأليف كرده كه در شرف چاپ است و داراي چندين مقاله در مسائل مختلف تخصصي است.


حاجي‌بابايي داراي سوابق اجرايي متعدد شامل دبير مقطع راهنمايي در رزن سال ۱۳۵۹ـ ۱۳۵۸، مدير دبيرستان در رزن ۱۳۶۰ـ ۱۳۵۹، معاون آموزش و پرورش شهرستان اسد‌آباد ۱۳۶۰ به مدت ۲ماه، رئيس ‌آموزش و پرورش شهرستان اسدآباد به مدت حدود ۲ سال ۱۳۶۲ ـ ۱۳۶۰، رئيس آموزش و پرورش شهرستان كبودرآهنگ به مدت حدود ۲ سال ۱۳۶۴ ـ ۱۳۶۲، تحصيل در دانشگاه تهران و تدريس در شهرستان كرج ۱۳۶۷ـ ۱۳۶۴، تدريس در دبيرستان‌هاي شهرستان همدان در سال ۱۳۷۰، رئيس آموزش و پرورش شهرستان همدان ۱۳۷۲ـ ۱۳۷۰، تحصيل در دانشگاه مقطع كارشناسي ارشد و همزمان تدريس در مراكز تربيت معلم در مقطع كارداني و دوره عالي ضمن خدمت فرهنگيان (كارشناسي) و دانشگاه آزاد اسلامي ۱۳۷۴_ ۱۳۷۲ و تحصيل در دوره دكتري و همزمان تدريس در مراكز تربيت معلم و دوره عالي ضمن خدمت فرهنگيان و دانشگاه آزاد اسلامي ۱۳۷۵ ـ ۱۳۷۴ است.


وي همچنين نمايندگي مردم شهرستان همدان در مجلس شوراي اسلامي در ادوار پنجم، ششم، هفتم و هشتم را بر عهده داشته و۴ دوره عضو هيئت رئيسه و رئيس فراكسيون فرهنگيان مجلس ۱۳۸۸ ـ ۱۳۷۵، عضو هيئت‌رئيسه مجلس در دوره‌هاي هفتم و هشتم مجلس شوراي اسلامي، نايب‌رئيس كميسيون محاسبات و بودجه و امور مالي مجلس (دوره پنجم)، عضويت در كميسيون تلفيق سنوات مختلف و نيز عضو هيئت‌رئيسه كميسيون تلفيق، عضو كميسيون تلفيق برنامه چهارم توسعه اقتصادي ـ اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران، عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي دوره‌هاي ششم، هفتم و هشتم (چند ماه عضو كميسيون اصل ۹۰ قانون اساسي) و عضو هيئت امناي دانشگاه بوعلي سينا بوده است.

 



ارسال توسط مدیریت سایت
 
تاريخ : چهارم مهر 1388

 

    فهرست آثار علامه محمدتقي جعفري (قدس سره)

 

در فقه:

۱ـ رسائل فقهي كه شامل مطالب زير است:

ـ طهارت اهل كتاب

ـ ذبايح اهل كتاب

ـ عدم انحصار زكات در موارد نه گانه

ـ قاعده لاضرر و لاضرار

ـ حليت و حرمت گوشت انواع حيوانات

ـ حقوق حيوانات در فقه اسلامي

ـ كيفر سرقت در اسلام

ـ مقايسه حقوق بشر در اسلام و غرب

ـ بحثي درباره امر به معروف و نهي از منكر

ـ حرمت سقط جنين

ـ مسئوليت مدني ناشي از جرم كودكان بزهكار در فقه و حقوق اسلامي

۲ـ حقوق جهاني بشر از ديدگاه اسلام و غرب (فارسي و انگليسي)

۳- الرضاع

 

در فلسفه:

۱- جبر و اختيار

۲- مجموعه مقالات كه شامل موضوعات زير است:

ـ برهان كمالي دكارت بر وجود خداوند

ـ برهان كمالي (وجويي) در اثبات خدا

ـ هدف زندگي

ـ مقدمه اي بر مفهوم فلسفه مالكيت

ـ حركت و تحول

ـ حركت و تحول از ديدگاه قرآن

ـ طبيعت و ماوراي طبيعت

ـ علم در خدمت انسان

ـ رابطه علم و حقيقت

ـ علم و عرفان از ديدگاه ابن سينا

ـ علم از ديدگاه اسلام

ـ اميد و انتظار

۳- ارتباط انسان و جهان

۴- ايده آل زندگي و زندگي ايده آل

۵- نقد نظريات ديويد هيوم در چهار موضوع فلسفي

ـ مفاهيم و انديشه هاي مجرد

ـ خويشتن

ـ عليت

ـ استي و بايستي

۶- بررسي و نقد برگزيده افكار راسل

۷- زيبايي وهنر از ديدگاه اسلام

۸- حكمت اصول سياسي اسلام (فلسفه سياسي اسلام) اين كتاب ترجمه و تفسير فرمان مبارك حضرت امير المؤمنين (ع) به مالك اشتر است.

۹- بررسي و نقد كتاب (سرگذشت انديشه ها) كه مهمترين كتاب آلفرد نورث وايتهد در فلسفه مغرب زمين است.

۱۰- پيام خرد،‌ اين كتاب حاوي تعدادي از سخنراني هاي بين المللي مي باشد كه به عنوان نمونه مي توان به سخنان ايشان تحت عنوان (تقسيم بندي فلسفه ها) در يونان در دانشگاه آتن اشاره نمود.

پس از اين سخنراني و بيان اين تقسيم بندي جديد در فلسفه، آقاي پروفسور «موچوبولوس» استاد بزرگ فلسفه در دانشگاه آتن درباره استاد علامه جعفري اين مطالب را بيان كرد: همان گونه كه در معرفي استاد گفتم: ايشان بسيار عميق به مسائل مي نگرند. امروز شما آقايان و خانم ها با سخنراني علامه جعفري مي توانيد اين موضوع را تأئيد كنيد كه استاد علامه جعفري تقسيم بندي جديدي را كه براي علم و فلسفه و انواع آن مطرح كرده اند بسيار جالب است و با توجه به افكار ايشان مي توان خطوط اصلي فلسفه و وظايف آينده فيلسوف را تعيين كرد.

 ۱۱- فلسفه دين

۱۲- تحقيقي در فلسفه علم

۱۳- فلسفه و هدف زندگي

۱۴- فلسفه و نقد سكولاريزم

۱۵- مقدمه اي بر فلسفه

۱۶- مولوي و جهان بيني ها

۱۷- تعاون الدين و العلم

۱۸- الامر بين الامرين

۱۹- نهايت الادراك الواقعي بين الفلسفه القديمه و الحديثه

۲۰- آفرينش و انسان

۲۱- موسيقي از ديدگاه فلسفي و رواني

 

در عرفان:

۱- عرفان اسلامي

۲- آيا شريعت طريقت و حقيقت با يكديگر متفاوتند؟

۳- نيايش امام حسين (ع) در صحراي عرفان (به زبان فارسي و عربي)

۴- تفسير و نقد و تحليل مثنوي (۱۵جلد)

۵- حضرت علي (ع) و عرفان

۶- علل و عوامل جذابيت سخنان مولوي

 

در علم النفس:

۱- آيا جنگ در طبيعت انسان است؟

۲- وجدان

 

در معارف اسلامي:

۱- ترجمه و تفسير نهج البلاغه (۲۷جلد)

۲- ترجمه كامل نهج البلاغه (۱جلد)

۳- انسان در ديدگاه قرآن

۴- مبدا اعلا

۵- امام حسين (ع) شهيد فرهنگ پيشرو انسانيت

۶- شناخت انسان در تصعيد حيات تكاملي

۷- علم از ديدگاه علي

۸- علم و دين در حيات معقول

۹- اخلاق و مذهب

۱۰- شناخت از ديدگاه علمي و قرآن

 

در ادبيات و تحقيقات در مباني آنها:

۱- سه شاعر (حافظ، سعدي، نظامي) 

۲- حكميت و اخلاق و عرفان در شعر نظامي گنجوي (به زبان فارس يو روسي)

۳- تحليل شخصيت خيام (بررسي آرا فلسفي، ادبي، علمي و ديني)

۴- از دريا به دريا (كشف الابيات مثنوي مولوي در ۴جلد)

 

در مباحث علمي:

۱- عمل تجويد ذهن

۲- بحثي در قانون تعادل در روش تجزيه اي و تركيبي

۳- دانش ها و ارزش ها در مجراي قوانين علمي

 

در مديريت:

۱- انگيزش مديريت در اسلام و نقد انگيزش هاي معاصر

 

در فرهنگ:

۱- فرهنگ پيرو ـ فرهنگ پيشرو

۲- طرحي براي انقلاب فرهنگي



ارسال توسط مدیریت سایت
 
تاريخ : چهارم مهر 1388

 

زندگی نامه علامه جعفری

 

استاد علامه محمد تقي جعفري قدس سره به سال ۱۳۰۴ خورشيدي در شهر تبريز متولد شد و پس از

 تحصيلات عاليه علوم اسلامي در شهر تبريز، طهران، قم و نجف اشرف در محضر آيات عظام، ميرزا فتاح

شهيدي، شيخ محمدرضا تنكابني، شيخ كاظم شيرازي، سيد عبدالهادي شيرازي، سيد ابوالقاسم خويي و سيد محسن حكيم كسب فيض نمود.

 

تا حال حاضر بيش از هشتاد اثر از آثار استاد به طبع رسيده است و چاپ بعضي از آنان همچون شرح مثنوي در ۱۵جلد مكرر را تجديد گرديده است. ضمناً تحت نظارت ايشان و طي ۱۲ سال كاملترين كشف الابيات مثنوي مولوي در ۴جلد رحلي تحت عنوان «از دريا به دريا» منتشر شده است.

 

از آثار برجسته ايشان شرح و تفسير بر نهج البلاغه مي باشد كه ۲۷جلد آن به زبان فارسي چاپ و منتشر شده است. ديگر اثر نفيس استاد جعفري، در زمينه بررسي و مقايسه افكار مولانا با فلسفه ها و جهان بيني هاي شرق و غرب مي باشد كه تحت عنوان مولوي و جهان بيني ها چاپ شده است.

در زمينه حقوق بشر و مقايسه آن با حقوق بشر در اسلام، كتاب مفصل و مشروحي به قلم ايشان منتشر شده كه نظريات جديد آن در كنفرانس اسلامي طرح ومورد استفاده قرار گرفته است. كتاب مزبور به زبان انگليسي نيز ترجمه و چاپ شده است و به زبان ژاپني توسط يكي از اساتيد دانشگاه ناكويا در دست ترجمه است.

 

بيش از ۶۰كتاب و مقاله ديگر استاد علامه جعفري هنوز منتشر نشده و در آينده به طبع خواهند رسيد. كه به اين ترتيب مجموعه آثار منتشر نشده ايشان متجاوز از ۱۵۰عنوان مي گردد. كتاب هاي ايشان در زمينه هاي: فقه، علوم سياسي، روان شناسي، علوم تربيتي، معارف اسلامي، نظريه زيبايي و هنر در اسلام مباحث فلسفي و كلامي، مشحون از آرا و نظريات ابتكاري و بديع است.

 

تاكنون ده ها نويسنده، استاد و محقق و متفكر از سراسر جهان با ايشان مذاكرات علمي  داشته اند كه بيش از ۵۰فقره از اين مذاكرات در ۲جلد كتاب تحت عنوان «تكاپوي انديشه ها» منتشر شده است.

لازم به ذكر است كه مكاتبات علمي علامه جعفري با برتراند راسل فيلسوف شهير انگليسي كه طي آنها، استاد جعفري به برخي از نظريات راسل انتقاد وارد ساخته، در بعضي از كتاب هاي ايشان مثل: نقد و بررسي افكار راسل، توضيح و بررسي مصاحبه راسل ـ وايت مكرر به چاپ رسيده است. همچنين كتابي تحت عنوان «بررسي و نقد سرگذشت انديشه ها» حاوي تحليل و نقد نظريات آلفرد نورث وايتهد پدر منطق رياضي كه يكي از بزرگترين فلاسفه اروپا مي باشد، چاپ و منتشر شده است.

 

ضمناً كتاب هايي به قلم ايشان در نقد و تحليل فلسفه پوزيتيويستي و نئوپوزيتيويستي معاصر غرب چاپ و منتشر شده است. كه از آن جمله مي توان به شرح و نقد نظريات كانت، هگل، دكارت و ديويد هيوم اشاره نمود.

 

استاد فقيد علامه محمد تقي جعفري (ره) بر اثر بيماري در تاريخ ۲۵/۸/۱۳۷۷ به رحمت ايزدي پيوست.

 

                                             روحش شاد و يادش گرامي باد.



ارسال توسط مدیریت سایت
تازه ترین مطالب